نسیم طبیعت ایران

پژوهش، تحقیق، ارائه اطلاعات و مطالب آموزشی در زمینه طبیعت، گردشگری و آئین های ایران

گزارشی کوچولو از برنامه ی تار و هویر
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: دریاچه تار ،دماوند ،هویر ،عشایر عرب سرهنگی

با سلام و خسته نباشید به همه ی دوستان طبیعت گردی که در برنامه ی یکروزه ی دریاچه تار و هویر شرکت داشتند گزارش کوتاهی از این برنامه را با هم مرور می کنیم.

جمعه ٣٠ مرداد ٨٨ ساعت 6 صبح به همراه ١٩ نفر از همراهان صمیمی و پرانرژی گروه، با یک دستگاه مینی بوس سیترا و از طریق جاده ی خاکی روستای چنار عربها و عبور از گردنه ی بلند زرین کوه عازم دریاچه ی تار شدیم.

ساعت ٨ صبح در شهر دماوند و در ویلای اختصاصی یکی از دوستان گروه (که در همین جا از زحمات ایشان نیز تشکر می کنیم و سلیقه ی خوبشان را در انتخاب محل و نوع فضاسازی و ویلاسازی می ستاییم) صبحانه را صرف کردیم. پس از آن و بعد از یک ساعت حرکت در گردنه های خاکی وارد دره ی تاررود شدیم و در همان ابتدای دره و در کنار رودخانه زیبای تاررود از ماشین پیاده شده و دمی را در کنار آب گوارا و زلال رودخانه استراحت کردیم. اتفاقا ماشین یخچال دار بستنی دایتی نیز در همانجا توقف کرد و ما که از حضور این ماشین در آن منطقه تعجب کرده بودیم بعد از صحبت با سرنشینان آن متو.جه شدیم که به دلیل کنجگاوی برای دیدن دریاچه ی تار وارد منطقه شده اند ولی در حقیقت مشغول کار و در حال پخش بستنی در سوپری های مسیر دماوند تا فیروزکوه می باشند. ما هم فرصت را غنیمت شمردیم و یک کارتن بستنی چوبی گرفتیم و بین بچه های گروه تقسیم کردیم.

سپس برای دیدار و آشنایی با عشایر ایل عرب سرهنگی که در منطقه ی تار سکونت دارند عازم محل استقرار عشایر شده و یک ساعتی را در کنار آنها گذراندیم. حاج احمد بزرگ خانواده هایی که در تار سکونت داشتند برای ما از کسانی که موجب تضعیف ایلات عشایری شده اند گفت و علی، داماد خانواده از کم شدن تعداد خانوارهای عشایری و تعداد دام ها و مشکلات دیگر. اما زندگی ساده و بی آلایش عشایر این منطقه همه را تحت تاثیر قرار داده بود. بچه ها با چادرها، گوسفندها، چشمه آب، پیرمردان و پیرزنان زنده دل ایل و با همه چیزهایی که هرگز در شهر ندیده بودند عکسهایی به یادگار گرفتند. ماهم تعدادی بستنی دایتی بین بچه های کوچولو و با مزه و در عین حال خجالتی آنها تقسیم کردیم و پس از خداحافظی با آن زنده دلان عزیر راهی دریاچه ی تار شدیم.

تار با همه ی صبوری، زیبایی و لطافتش و با آبی نیلگون زیبایش انتظار ما را می کشید. قرار شد به دلیل نبودن سایه در کنار دریاچه پس از گشتی در اطراف و شنا در دریاچه همچنین اجرای موسیقی توسط دو تن از همراهان گروه، برای اطراق ناهار به ییلاق هویر و کنار رودخانه ی خروشان دلی چایی برویم.

بچه ها همه در کنار ساحل آبی دریاچه نشستند و روزی به یاد ماندنی را همراه با اجرای قطعاتی زیبا که با دو ساز گیتار و توسط محسن ابرقویی عزیز و علیرضای رحمانی که برای اولین بار با گروه همراه شده بود نواخته می شد و خودشان نیز روی آن قطعات زیبا، نوایی گرم را به دل می نشاندند رقم زدند. گروه دیگری نیز که از بچه های فرهنگسرای بهمن بودند با ما همنشینی کردند و همگی با هم در دل طبیعت  و در پناه کوههای سترگ قره داغ، دوبرار و زرین کوه و در کنار آبی تار و نسیم خنکی که صورتهایمان را نوازش می داد حظ وافر بردیم و جای همه ی دوستان را خالی کردیم.

ییلاق هویر نیز در ساعتی بعد میزبان ما بود. منطقه ای زیبا و سرسبز، رودخانه ای خروشان و هوایی بس دلپذیر، ناهار را میهمان طبیعت بودیم. به کمک بچه ها خصوصا خانواده گرامی و مهربان آقای میرهادی که در آماده سازی مقدمات و طبخ جوجه کباب کمک فراوانی نمودند همچنین خانم جمارانی و مهدی زاده و دیگر دوستان غذا آماده شد، سفره ای پهن کردیم و همگی در فضایی زیبا و رویایی ناهار را صرف کرده و پس از ساعتی استراحت و صرف چای از طریق جاده ی آسفالته روستای هویر به سه راهی دلی چایی در جاده فیروزکوه عازم تهران شدیم.

در مسیر راه ضمن انجام بازی «کی کجا چرا» که همه را از خنده روده بر کرد و سپس صرف عصرانه در نزدیکی تهران، فرمهای نظرخواهی توسط همراهان تکمیل شد و کم کم به انتهای سفر نزدیک شدیم.

ساعت ١٠ شب تهران بودیم. جای همه ی دوستان خالی......... 

راستی زحمت عکسهارا خانم سمانه محسنی کشیده بودند که از ایشون هم صمیمانه تشکر می کنیم.

                                                                         نسیم طبیعت ایران