نسیم طبیعت ایران

پژوهش، تحقیق، ارائه اطلاعات و مطالب آموزشی در زمینه طبیعت، گردشگری و آئین های ایران

گردهمایی گروه
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گردهمایی سالیانه

با سلام به همسفران گروه

گردهمایی و شب نشینی همسفران در روز شنبه 22


 
در سوگ لیلا اسفندیاری
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: لیلا اسفندیاری ،تسلیت

لیلا اسفندیاری هم به هیمالیا پیوست.

جمعه گذشته ۳۱ تیر ماه ۹۰ لیلا اسفندیاری اولین زن فاتح قله نانگابارپات  پس از صعود قله گاشربروم‌ها و در راه بازگشت دچار حادثه سقوط شد و جان باخت.

گروه طبیعت گردی نسیم طبیعت ایران درگذشت این بانوی قهرمان ایرانی را به خانواده و جامعه کوهنوردان و طبیعت گردان تسلیت می گوید.

 لیلا اسفندیاری که اوایل تیر ماه سال جاری


 
سفر تکراری نیست ... (قسمت دوم)
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سفرنامه مهاباد ،سفرنامه سردشت ،سفرنامه بانه

    چندی پیش سفری داشتیم به جنوب آذربایجان غربی و شمال استان کردستان. شهرهای مهاباد، سردشت و بانه. شهرهایی که همه کردنشین هستند. هرچند ما بیشتر با هدف طبیعت گردی به این مناطق رفته بودیم اما آشنایی با فرهنگ و تاریخ این شهرها نیز از اهداف سفر بود. سرکار خانم فرشته ایران نژاد از دوستان و همراهان خوب و صمیمی گروه که در این سفر همراه ما بودند شرح زیبا و سفرنامه کامل و جامعی بر این سفر نگاشته اند که ضن تشکر فراوان از ایشان، قسمت دوم این سفرنامه را ارائه می نماییم.

    امید که دوستان همسفر دیگر نیز به هر شکل ممکن به فرهنگ سفر، گزارش نویسی و ثبت گزارش های تصویری برنامه ها همت گمارند تا ضمن باقی ماندن خاطرات برنامه ها در اذهان همسفران، رجوع به این مطالب برای دوست داران ایرانگردی و سفر نیز مثمر فایده باشد.

شرح سفر 4 روزه به مهاباد، سردشت و بانه

(قسمت دوم)

     4: حق با حالی محفوظ

     می­رویم داخل شهر مهاباد. اول حمام میرزارسول. شبیه حمام فتحعلی خان است در کرمان. اما گویا مجسمه ها و اشیا چندین بار جابجا شده و بالاخره به اینجا آمده اند. سفالهای عصر آهن و ساخته هایی با تاریخ هزاران سال قبل از میلاد (چه تاریخی زیر نگاه بی تفاوت ما مدفون است)  در کنار مجسمه زنان و مردان کردی. کسانی که در حمام کار می­کرده اند. حمام بخش مهمی از تاریخ ایران است. اقتصاد و حمام ... زندگی اجتماعی و حمام، سیاست و حمام....فرهنگ و حمام.... می­شود حمام را یک کتاب کرد (­حق ایده محفوظ)

    به طور مثال در خصوص اقتصاد و حمام حدود ده­ها شغل در همین حمام می­شود، پیدا کرد. جلوی در مجسمه مردی است که پول افرادی که به حمام می­رفتند را نگهداری می­کرده. حساب نگهدار بوده و امانت­دار.  جلوتر جامه­دار... جلوتر سلمانی ... شاگرد را هم حساب کنیم می­شود دو شغل... مدل مدرنش که مانیکور و پدیکور هم دارد حساب نمی­کنم. بعد کیسه­کش.... حجامت­کار... در مورد شخصی که آب روی سر افراد می­ریزد عنوان شغلی خاصی پیدا نکردم. می­توانیم به طور مثال بگوییم کارمند حمام بخش آب سرد، یا کارمند حمام بخش آب گرم ... کارمند حمام بخش آب ولرم... این هم سه شغل دیگر. بعد از حمام هم یک قلیان­شاپ... اینجا دیگر کلی شغل است که نمی­گویم؛ خودتان بروید بخوانید.

     بخش زندگی اجتماعی حمام همین لباسهاست. مثلا کراس و پانتول لباس ساده­ای است. می­شود گفت مخصوص طبقه کارگر است. لباس مرادخانی وسورانی شیک­تر است، دکمه بیشتر دارد و اصلا مدلش فرق می­کند. زیباترین آنها لباس زنان کرد است. غرفه عروس و همراه عروس... کنارشان چرخ خیاطی است، مدل INNESOTA. این هم شاهکاری است که نشان می­دهد زنان ایران زمانی هم خیاطی می کرده­اند. اگر کاچیران نبود حتما در ایران کسی چرخ خیاطی را نمی­شناخت. به زور چرخ می­فروشد به ملت. (می­گویند کراس و پانتول تولید چین هم آمده بازار. اوریجینال... جینی ده هزار تومان... بانه... طبقه همکف)

    از طرفی حوضچه مخصوص قشر­های اجتماعی مختلف برای حمام فرق می­کرده است. بزرگان هم که حمام می­رفتند باید محله اطراف حمام قرق می­شده و هیچ کس حق تردد نداشته است. مردم منتظر می­ماندند تا چرک مبارک پاک شود و بعد بروند حمام.

    بخش سیاسی حمام،. مخصوص حذفهای سیاسی... از نوع خشن. ماجرای قتل امیر کبیر و حمام فین کاشان...

     به اینها بخش فن­آوری و معماری و جنبه­های هنری را هم اضافه کنید: مثلا حمام شیخ بهایی که با یک شمع آب گرم می­شد تا سالهای سال. رفتند ببینند ماجرا چیست شمع را خاموش کردند. حالا هم که دارد خراب می­شود. یک فن­آوری مخصوص زمان خودش. صرفه جویی در مصرف سوخت، استفاده از فاضلاب برای تولید گاز و مخزن آب از جنس طلا و مس برای نگهداشتن گرما... اینها که جزیی از پیشینه­ی ما نیست چرا باید حفظش کنیم. تلویزیون هست خیلی هم با حال : مصرف بی رویه ... کار خیلی بدیه؟!!!

    بخش اسطوره­ای حمام هم داریم... موجوداتی شبیه انسان... قد بلند... با سُم... همیشه هم تاریک و روشن هوا از حمام می­آمدند. بعضی در حمام عروسی می­گرفتند. نشانی اغلب این اجنه خزینه­ی حمام است. حمام همیشه در فیلم های ترسناک بخشی از صحنه است. فیلم های خارجی وان را نشان می­دهند اما به نظر من خزینه خیلی با حال­تر است. (حق با حالی محفوظ). خوب که تحقیق کنی شاید بتوانی جنبه­های بین­المللی هم درباره­ی حمام پیدا کنی.

    بگذریم حتما اگر به شهری رفتید و حمام داشت، بروید و ببینید. راهنمای آنجا را هم مجبور کنید برایتان توضیح دهد. اگر گفت: ببین و سوالی داشتی بپرس، بدان که دارد از سر باز می­کند. اگر هم زیر بار نرفت ناراحت نشو به زودی یک کتاب راجع به حمام می­نویسم. می­توانی مراجعه کنی.

    کنار حمام بخش سنتی بازار است که می­شود سوغاتی خرید.نقلِ بیدمشک ،عرق بیدمشک، حلوای هویج یا گردو. کشمش، عسل... شاید لباس و شال­های محلی. ما وقت رفتن به آنجا را نداشتیم اگه کسی رفت برای من هم یک شال بخرد. می­گویند پارچه­اش از هند می­آید.  خیلی هم گران است (قابل توجه کسانی که می­خواهند برای من سوغاتی بخرند بهتره دنبالش نرن... البته من رنگ سبز یشمی رو خیلی دوست دارم...به هر حال)

    بعد از حمام، مسجد جامع. یک حیاط... حوض وچند درخت. درخت توت، سیب و گردو. معماری دوره صفوی. بنای بداق السلطان حاکم مهاباد. معماری ساده.. آجر چینی سرخ (به آن مسجد سرخ هم می­گویند). هجده گنبد و ستون و شبستان ساده و عاری از تزئین و همین آرامش می­دهد.  طاقهایی در حیاط مسجد که پیرمردها در سایه­ی آنگپ می­زدند. اینجا اجتماع پیرمردها را می­توان  همه جا دید. آفتاب مسجد داغ نبود و خنکایی که از حوض  برمی­خاست یک جور حس نوستالژی درباره شهرم سیرجان به من می داد و خانه­ی قدیمی پدرم.

   نیم ساعت وقت داشتیم و می خواستم در مسجد بمانم. داخل فضای مسجد پنج تا ساعت که زمان اوقات شرعی نماز را نشان می داد. مردان تک تک می آمدند نماز می خواندند. کمی گپ می زدند و می­رفتند. 

    مسجد نزدیک بازار است. می­توانید هم نماز بخوانید و هم استراحت کنید. هم از نانوایی روبرو نان بخرید. زیر طاقی­ها با مردم محلی گپ بزنید، یا مثل من نوستالژیکی شوید.

    بر می­گردیم قره­داغ. جاده در مسیر سبز ادامه می­یابد. یک غذای نیمروز محلی... آش دوغ.. یک نوع خورش با سبزی، گوشت و لوبیا و استراحت. ساعت 5 باید حرکت کنیم سمت غار سهولان.

5: یک عکس هم ازش بگیر

    در سفر از همه چیز عکس می­گیریم. یک جور عکاسی گزارشی. یک سوژه و 20 عکاس. دوربین­هایی که می­چرخند. عکس­ها زیباست... بسیار زیبا. مثل یک روایت به یاد ماندنی. حالا دایی یک جمله قصار برای سفر خوب و ماندگار می­فرمایند: «ابتدا خودمان ببینیم بعد عکاسی کنیم.» یا «ابتدا از ماندگار عکاسی کنیم بعد ببینیم.» یا «ابتدا ببینیم سپس ماندگار شویم.» ( دایره المعارف سفر ماندگار، نوشته آقای تقوی، نسخه چهارم، انتشارات دانشگاه آکسفورد، نبش پل)

    عکاسی از یک پشه در حال مردن. عکاسی در حال رفتن.  عکاسی از حال رفتن، عکاسی برگشتن، عکاسی از عکاس در حالا عکاسی، عکاسی دستها بالا . عکاسی سرها بالا. عکاسی یک پایی. و حالا عکاسی کژول...

    سفره ناهار که جمع می­شود، گربه­ها برای سهمشون صف می­کشند. مژگان آش دوغ و پلو را می­گذارد جلوی گربه­ها. می­پرسد: می­خورن؟! صادق پسر آقا هاشم با زیرکی جواب می­دهد: همه چی می­خورن.... براش بریز و یک عکس هم ازش بگیر!!!

    بعد از ظهر همه استراحت می­کنند من بیدار می­مانم و با صادق می­روم چشمه مردان و زنان. صادق باهوش و جدی است. خوب نقاشی می­کند و حرف می­زند. می­خواهد دارو ساز بشود. می­گویم: برو نقشه کشی... بخاطر ظرافت و مهارت دستهاش و چشمش. هوشیاری و خلاقیت...

    روستای قره داغ مدرسه راهنمایی ندارد و برای دبیرستان بچه ها باید بروند مهاباد. بیشتر زنها فقط سواد خواندن و نوشتن دارند تا کلاس پنجم.

-    بخور... از آب چشمه بخور

-    اما دارم با دمپایی توش راه می­رم!

-    بخور چشمه است

     دستم را  می­برم پایین. جایی که آب می­جوشد خنک و مطبوع است... آب می­خورم...

    صادق توضیح می­دهد مثل یک راهنما: اینجا سه تا چشمه است دو تا کنار هم که بهش می­گن چشمه مردان.... مردا اینجا وضو می­گیرن و می­رن مسجد روبرو ... و چشمه زنان که فرش و لباس می­شورن.

    بعد از چشمه دوری اطراف روستا می­زنیم. گوسفندها که می­چرند. داشتن دام اینجا مثل چهار محال سخت نیست. همیشه غذا و علوفه دام هست. صادق می­گوید: این سگها تربیت ندارن... از گرگ می­ترسن و به آدمها حمله می­کنن. سگ حالا پارس می­کند به گاو صادق. بر می­گردیم یک لاک پشت توی کانال آب با دیدن ما خودش راپنهان می­کند. دلم  هوای تالاب را کرده.

6: مهاباد. سهولان. فرشته 

    بچه­ها کلافه چای شدند. بعد از خواب نیمروز. بالاخره آماده رفتن می­شویم. محمد در راه با ماءالشعیر پذیرایی می­کند. من یادداشت می­کنم.... محسن می­پرسد: چی می­نویسی؟ می گویم: یه جور یادداشت برداشتن.  یکی از من ویژه پذیرایی می­کند من توجیه نیستم. اهل مهاباد است. خودش را که معرفی کرد گفت: اهل مجرد... ببخشید مهاباد و قصد ازدواج دارد.

    رویا می پرسد:  کی دوست داره لباس کردی بپوشه.     زنهای روستایی می­گویند: لباس گرونه و اگه هر چی بشه پای خودتون.

-    مشکلی نیست حالا که بن لادن مرده.... کسی سودِ قصد نمی­کنه.

    اما زهی خیال باطل ماجرا داشت شروع می­شد. سفر... عاشقی و پای بندی و ماندن ... نه! من مال سفرم توی دلش ... همه چی از دل شروع می­شود... اما ما دل دل می­کنیم. کردها هم اهلِ دل­اند. موسیقی و ...

    حالا طبیعت انگار لباس زنان کرد را بر تن کرده است. در هزاران رنگ زیر نور زرین خورشید و رقص باد در گندم­زارهای مثل دامن زنان کردی .

    از مهاباد می­گذریم و در مسیر بوکان می­رویم به سمت غار سهولان. یک غار آبی شگفت انگیز. کروکی آن را ژاک دمورگان کشیده است. گردشگر فرانسوی 120 سال پیش. اشکانیان و مغولها هم آنجا رفت و آمد داشتند. البته مغولها کجا نرفته­اند. حتی در دستشویی­های صحرایی هم اثری از آنها می­توان پیدا کرد.

    غار مربوط به دوران دوم زمین شناسی است. درست مثل خود من. این غار زمانی هم برای مردم پناهگاه بوده است برای امان ماندن از سربازهای روس. زمانی که مردم مهاباد و روستاهای اطراف را قتل عام می­کردند. به اینجا می­گفتن کونه مالان. یعنی سوراخهایی که مردم در آن زندگی می­کردند. دوراه خروج دارد . شاید هم بیشتر که در اثر تکانهای زمین بسته شده.یا شهرداری مجوز نداده... کورش کردند.

    از راه خاکی یعنی همان کونه مالان وارد غار می­شویم. پله­ها را پایین می­رویم . خنکای مطبوع و مرطوبی روی تنمان می­نشیند. غار شکوه سحر­آمیزی دارد. 40 سال پیش دانشگاه آکسفورد گروهی را برای تهیه نقشه می­فرستد. دانشجویان ندید بدیدِ آکسفورد هم می­نویسند یکی از عجیب ترین غارها­ی آبی جهان.

Saholan is very ajibtarin ghare in the world. We ate thokhmekabotar and our language is opened now. chand ta soghatikharidim. Honey khailikhosmaze. One janevar is here kedarad so- taghziye we are going to bring it there enshaallah ta mesle ma bacomstrong.

   بعد آقای دایی که عاشق مطالعه­ی مطالعات دانشگاه آکسفورد بود به ناگاه غار را کشف می­کند . البته قبلا شهرداری مهاباد آن را باز گشایی کرده بود...ولی آقای تقوی یک دل نه صد دل عاشق غار سهولان می­شود، تا اینکه راه به راه گردشگران را می برد آنجا (حالا اینقدر می برد تا خرابش کند.)

    آب غار 20 متر عمق دارد و در بعضی از جاها تا 50 متر هم می­رسد. باید چند تا بیمه عمر بگیرم. خوش­بختانه راهنمای ما غریق نجات است..

    دمای آب دو درجه است یک کمی از یخچال سردتر. راهنما اعلام می­کند که هوا  12 درجه است. روی دستهای من یک رطوبت سرد نشسته است. ملایم و مطبوع. کبوتر­ها و فضله­هایشان همه جا هستند، اما خفاشها را نمی­بینیم. ساکنین فعلی غار. آرتیما هم هست. (فکر نکنین آرتیما پری دریایی است و بگین چه اسم قشنگی و بذارین رو بچه­هاتون.  اون یک خرچنگه. یکی از همین جغله­های آکسفورد یکی از اونها رو برد انگلیس و نسل خرچنگ دنیا از همین آرتیماست. منتهی اونجا خوب تغذیه کرده بزرگ شده اینجا فقط 4 میلی­متره. این البته جز مطالعه شخصی من است و حق مطالعه محفوظه)

    غار زنده است. درحال رشد  و تشکیل قندیل. اگر زمستان تشریف بیاورید شما هم یکی از همین قندیل­ها خواهید شد. از قضا بد هم نیست...چون قندیلهای اینجا شبیه موجودات زنده­اند: مثلا دلفین، لاکپشت، اختاپوس.. فقط توریست قندی (قندیلی شبیه به توریست) هم اگر داشته باشد مجموعه کامل  می­شود.

     خفاش­ها را ندیدیم. از تاریکی بیرون نیامدند. راهنما می­گفت به خاطر نور لامپ­های داخل غار به شکافهای تاریک غار آویزان شده­اند. گویا یک بار یکی از این بچه خفاشها که هنوز آموزش آویزان شدنش کامل نشده بود پایین می­افتد. مادر خفاش تا مدت­ها پایین می­آمده به او شیر می­داده و دوباره بالا می­رفته.

    سوار قایق­ها شدیم. و  هر سه حوضچه را چرخیدیم. و من چشم دوخته بودم به شکافهای تاریک تا خفاش­ها ببینم. بنابراین اگر می­خواهید بدانید غار سهولان چه شکلی است، از من نپرسید خودتان بیایید و ببینید. یا نه... بی­خیال آقای تقوی کلی عکس از غار دارد همانها را ببینید. وگرنه یواش یواش اینجا هم می شود پر از بطری نوشابه... پوشک بچه... پلاستیک... دمبل... قوطی روغن ترمز... تیوپ، لاستیک دنا...  قراضه­ی تانک. بمانید ما خودمان فیلم می­گیریم. عکاس هم داریم. بیست تا با 64 تا دوربین. 

    محوطه بالای غار موسیقی کردی است و گروه رقص محلی. دست در دست هم . نی­پاکورا.

    لباسهای کردی می­رسد. زن­های کرد لباس­هایشان را به ما می­دهند. چند­تایی را هم خودشان می­پوشند.

    با لباس­ها و صمیمیت کردها ما هم می­شویم جزیی از مردم محلی. دست در دست. مردها حرفه­ای­ترند.

    با این لباس­ها هزار رنگیم. قرمز، آبی، سبز، زرد، نقره­ای، صورتی، بنفش... و رنگ­ها در شب با چرخش ما می­چرخد و تکثیر می­شود.

    یواش یواش تصمیم می­گیرم بمانم و از دل سفر به قول ویدا با یک سزارین بیرون بزنم. هر چند من قصدی نداشتم اما ... قسمت را نمی­شود بی­خیال شد.

    کتی می­گوید: دلبری کرده­ای

    می خندیم. محسن را در لباس کردی نشناختم. ترانه هم یک لباس سبز زیبا پوشیده است. کنار محسن می­درخشد. حالا زن و شوهر با هم عکس می­گیرند و بعد قاطی جمع می­شوند.

    موسیقی تا ساعت 11 شب ادامه پیدا می­کند. چه وسوسه هایی دارم برای ماندن. جزیی از گروه موسیقی ... اجرا زنده... در مهد موسیقی ایران...

    نرمین می­گوید: بمان.... سال دیگه میام اینجا... نشونی سر راسته ... مهاباد.. سهولان... فرشته.

این سفرنامه ادامه دارد...

 


 
یک شب با عشایر قشقایی
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ایل قشقایی ،تور ایل قشقایی ،یک شب با عشایر
  •     در مورد ایل قشقایی:  ایل قشقایی یکی از بزرگترین ایلات کوچ رو در ایران است که در استان فارس ساکن می باشند. قشقایی ها مردمانی هنرمند و هنرشناس هستند به طوری که به جرأت می توان گفت قالی و گلیم قشقایی رقیب و نظیر ندارد. برای آشنایی با زندگی، آداب و رسوم، موسیقی، غذا و هنرهای این ایل باید سفری چندین روزه به این استان طراحی و اجرا شود که البته با هزینه ای نسبتا بالا در فصل مناسب قابل انجام است. اما برای آشنایی ابتدایی با آداب و رسوم و هنر قشقایی، برنامه وی‍ژه ای با هزینه بسیار پایین در ارتفاعات اطراف تهران تدارک دیده شده است که امیدواریم همه دوستان گروه در این برنامه شرکت نمایند.
  •     جذابیت: در این برنامه پس از ورود به ییلاق نمادین ایل و صرف عصرانه به تماشای برخی بازی های سنتی ایل همچون مراسم چوب بازی، درنا بازی و ... خواهیم نشست، آنگاه به محل برگزاری عروسی نمادین ایل قشقایی خواهیم رفت و پس از اتمام عروسی به ییلاق ایل بازخواهیم گشت. در ییلاق وارد کمپ ایل شده و در چادرهایی که به همین منظور آماده شده اند اطراق خواهیم کرد. در این کمپ یک شب را در کنار زندگی عشایر منطبق با زندگی ایلیاتی به دور از هرگونه تجهیزات امروزی مانند برق، موبایل، ساعت، خطوط ارتباطی، تلویزیون، اینترنت و ... زندگی گذشتگان را در زیر نور فانوس و آسمان پرستاره تجربه خواهیم کرد.
  •   خدمات:  خدمات ما در این تور یک شبه شامل: پذیرایی عصرانه در هنگام ورود، اقامت در چادر ایلیاتی، صرف شام محلی عشایر، پذیرایی با چای آتشی، شب نشینی دور آتش همراه با نی نوازی، تماشای آسمان شب، بازگویی خاطرات و آداب و رسوم ایل از زبان ایلیاتی ها و اجرای مراسمی ویژه خواهد بود. آنگاه در طبیعت دلنواز کوهستان و در چادرهای عشایری استراحت نموده و صبح هنگام پس از صرف صبحانه محلی، برنامه را به پایان خواهیم برد.
  •   زمان:  اجرای این برنامه از ساعت 19 عصر روز چهارشنبه 5 مرداد آغاز و تا 8 صبح روز پنج شنبه ادامه خواهد داشت. (با معذرت از دوستانی که مایل به برگزاری برنامه در شب جمعه بودند متاسفانه طبق هماهنگی انجام شده با برگزارکنندگان، امکان اجرای این برنامه در شب جمعه میسر نشد)
  •    هزینه: .............
  •    ثبت نام: دوستانی که تمایل به شرکت در این برنامه دارند ضمن واریز وجه تا پایان وقت اداری یکشنبه 2 مرداد به حساب کارت تجارت 6273531040178706 به نام سرپرست گروه شماره فیش را ارسال نمایند تا در لیست اصلی ثبت نام قرار گیرند.

                                                             نسیم طبیعت ایران